دلتنگی
شانه های این جهان کجاست؟
آی لحظه ی شگفت زیستن
گریستن!
من به اوج موج خود رسیده ام...
شانه های ساکت صبور را
به من نشان بده
لحظه ای به گریه های من امان بده!
آه دست های خسته ی تهی!
ای روان میان آسمان...
....
راستی دست های او کجاست؟
تکیه گاه بی پناهی دلم چه شد؟
......
شانه های این جهان
برای گریه های من کم است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11:40 توسط محسن سامع
|
گاهی اندوه بی پایان سر ریز میکند